X
تبلیغات
رهگذری باکوله باری از غم

رهگذری باکوله باری از غم

هرکی دلش تنگه سربزنه

درباره من
باز در کلبه عشق,عکس تومرا ابری کرد.عکس توخنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
منوی اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
تازه ترین مطالب
لینکدونی
پیوندها
عشق دروغه
نوشته های دل عاشق
آوای دلتنگی
دوراهیه عشق
دردودل یک جوان
رنگین کمان عشق
دست نوشته های من....
آهنگ قلبها
In the name of God
تنهاترین تنها(مهدی)
❤call me❤
ایستگاهـ اولــــ… قلبـــ… تو
دل بی کس
دخترپاییز
هر چی خودت دوست داری
شبنم عشق
♥زندگی بدون عشق♥
«تنها حریف غم»
بی تو هرگز....!!!!
شاید من...
جملات زیبا برای امید وعشق و موفقیت وخنده
عشـــــــق یـــــــا هـــــــوس؟
عشق しѺ√乇 چیست؟
عشق یه پسر کاشانی
عشق خاموش
نا امید از تکرار لحظه های زندگی
شوق رهایی...
ساعت های غم
قلب یخی(ملیکا)
**غـــــــمــــــــخــــــانــــــه**
ببين عرفان چقدر تنهاست
عشق و تنهایی
خیانت
صفای اشک وفای غم
هیسـ!!آرومــ تَر اینجایـِـﮧ قَلبـ مریضـﮧ
...این آتش عشق است
بوسه ي باران
رویــــایی از جنـــس باران...
عشقم
نشد فراموشت کنم...
✖✖✖✖مـــنــو تنهایــے ✖✖✖✖
♡ *خط خطی های یه دختر*♡
ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ غـ ـ ـم زده ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ
فقظ برای تو
╬ پسري با افكار خاص ╬
بی تو تمام لحظات من بارانیست
تقديم به عشقم
عاشقانه ها
--« حیاط خلوت یک پایین شهری »--
Caress
قالب وبلاگ
وبلاگهای برتر
وبپاتوق
طراح قالب
امکانات
RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

رای به این وبلاگ:
http://www.blogfa.com/photo/t/topblogs.jpg

چه زخم های بر دلم  خورد،،،

....تا یاد گرفتم

که هیچ نوازشی،،،

....بی دردنیست

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت 23:8 توسط مرضیه |

زندگی غمکده ای بیش نبود

سهم من جزغم وتشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت 23:3 توسط مرضیه |


هر که آید گوید:
   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 14:55 توسط مرضیه |

چه غریبانه میگریست آن شب


بی تو تکه ابری که سکوت وجودم


رو فهمید و چه غریبانه خندید آن روز که بی تو مرگم را فهمید

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 21:54 توسط مرضیه |

 

آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم

 

آره من قول داده بودم تا تهش باهات بمونم

 

ولی پس دادی نگامو زیر رگبار غرورت

 

من فقط یه کم شکستم ، خوب نگام کنی همونم . . .

 

 

هر رهگذری محرم اسرار نگردد


  صحرای نمکزار چمن زار نگردد

 

هر جا که رسیدی طرح رفاقت مکش ای دوست


هر بی سر و پا یار وفادار نگردد . . .

 

قبر واقعی آدم در خاک نیست ، بلکه در قلب کسی است


که فراموشت نمیکند . . .


 


 

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “ چـه جمـلـه ای !


پــــُر از کـلیـشه ...پـــُـر از تـهـوع ...


جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :


ســرد اسـت “... یـخ نمـی کنـی ... حـس نـمی کنـی ...


کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه


چـه سرمایـی را گـذرانـدم ...


 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 18:50 توسط مرضیه |

چقدر سخته وقتی همه سراغ کسی روازت میگیرن که فقط

تومیدونی دیگه نیست.

سخت ترش وقتیه که مجبوری لبخند بزنی وبگی خوبه..........

خداحافظ بروعشقم که دیگه وقته پروازه


 برو که دیدنت اشکات منوبه گریه میندازه


نگاه کن آخرراهم نگاه کن آخرجادست


نمیشه بعدتوبوسیدنمیشه بعدتودل بست


منوتنهابزار اینجاتواین روزای بی لبخند


که باید بی توپرپرشدکه بایداز نگات دل کند

  

 


عیبی نداره بازهم خودتوبزن به اون راه!!!


خودتوکه به اون راه میزنی


میخوام که تموم راههای دنیا خراب بشه!!!

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 11:41 توسط مرضیه |

 

سکوت، سکوت کردي سکوتي تلخ سکوتي که

حتي نگفتي براي چه از کنارم مي روي

با رفتنت بغضم ترکيد و سکوتي که

آن همه مدت با من بود شکست

.آنقدر اشک ريختم تا قلبم کمي آرام گرفت .

چون تازه فهميدم تو را در کنارم احساس نمي کنم

هميشه چشمانم به در بود تا روزي بيايي

تا اين سکوت لعنتي بشکند و به تو بگويم چقدر دوستت دارم

و به داشتنت در کنارم احتياج دارم روزها و ماهها مي گذرد

اما باز هم ياد و خاطرت در ذهنم هميشه زنده است .

 لحظه اي که بار سفر مي بستي آهي از ته دل کشيدي

و گفتي روزي برمي گردم ولي سالها از آن روز لعنتي مي گذرد

اما هنوز هم برنگشتي و خبري از تو ندارم منتظرت خواهم نشست

و اما تو ...تو اگر مي خواهي روزي ..بروی!! ولي بدان که من ،ماندگارم


+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 19:44 توسط مرضیه |

    

         ما بايد از هم جدا شويم. باز هم صحبت از جدايي!


         اين بار اين جدايي رنگ ديگري است ، حس ديگري است . 


            اين بار اين جدايي جدايي گل است از شاخه خشک.


                شاخه خشک به آن گل اميد بسته بود ،


                به خاطر عطر وبوي آن گل ؛اما اينک که


             اين گل بايد از شاخه جدا شود


             ، شاخه خشک ، خشکتر ميشود 


                لحظه جدايي هميشه دلگير است ،


               اما جدايي ما دلگيرتر و غمگين تر 


              ما وابسته ايم به هم اين وابستگي


               مقدس بين ما باعث شده به

  

               هم  دلبسته شويم.


              دلت مهربان است ، دلت درد دل مرا گوش مي دهد 


                و با دواي محبتش آن را آرام  ميکند.


            اي گلم مرا تنها نگذار! اين شاخه خشک زندگي

  

            که ديگر اميد به زندگي ندارد را  تنها نگذار.


            اما حرف من بي هوده است چون


            اين گل بايد از من جدا شود.


            ((اين گل بايد ازشاخه اش جدا شود.))  

   

           هيچ گلي بر روي شاخه اش نمي ماند


            يا پرپر مي شود يا جدا مي شود.


          تو گلي هستي که هيچگاه پرپر نمي شوي  


          و هميشه گلي با همان زيبايت ، و با 

  

        همان عطرو بوي عاشقي ات .


        تو گلي جدا شدني هستي .  


        گل نرگسي که با غباني خواهد آمد


       و تو را از شاخه خواهد چيد!


       کاش آن باغبان من بودم ، کاش صاحب آن گل من بودم!


       کاش اين گل با شاخه اش در خانه عطر و بوي

  

      عاشقي مي دادند.


      اما اين گل از شاخه جدا خواهد شد و شاخه از تنهايي


       و دلتنگي خواهد مرد و گل در گلداني ديگر گل مي دهد


        و به زندگي اش ادامه مي دهد و عطر و بوي


          عاشقي را به خانه ديگري خواهد برد.


        اين هم سرگذشت گل و شاخه خشک !


            گل نرگس هميشه گل خواهد ماند .


            و شاخه از خشکي خواهد مرد.


            تو هم مثل گل مريم باغباني خواهد آمد


             و از شاخه جدايت خواهد کرد.


            افسوس که اين دنيا با من خوب نيست

           

              و با ساز من نمي رقصد 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 23:25 توسط مرضیه |

بسه دیگه گریه نکن آتیش گرفتم بخدا 


انقدر خداخدا نکن میسپارمت دست خدا


با اون چشات نگام نکن طاقت ندارم بخدا


گریه رو بس کن عزیزم صدات گرفته بخدا


فدای گریه هات بشم این جوری بی تابی نکن


رو زخم من نمک نزن  داغ منو تازه نکن


اسممو خط بزن برو آتیش بهم نزن برو


اشکاتو پاک کن عزیزم بغض منم گرفت برو


منو میبخشی عزیزم خدا تورو ازم گرفت


خدا واست تو آسمون یه مشق تازه ای گرفت


وقت دعا گذشته وخاطره هات مونده واسم


میرم ولی اینو بدون نمیری از تو خاطرم


خدا حافظ عزیز من خداحافظ تا روز نور


صدای گریه هات داره میاد از راه دور

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 22:6 توسط مرضیه |

 

زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار


ديدم يه سايه افتاد روم


سرم رو آوردم بالا


نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم


تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد


گفت:تنهايي


گفتم:آره


گفت:دوستات كوشن؟


گفتم: همشون گذاشتن رفتن


گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!


گفتم:اشتباه كردم


گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي


گفتم:نه


گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟


گفتم:بودم


گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟


گفتم:بردم، همين الان بردم


گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي


 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)


سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره


 

+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 18:29 توسط مرضیه |
par30theme
کد آپلود عکس